شماره تماس: 09397074350  پست الکترونیک: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

دخل و خرج کلاردشت و پیش بینی آینده

در کلاس های تکنولوژی هدف، در همان ابتدا پرسیده می شود: "خودتان را ده سال آینده کجا تصور می کنید؟" سوال بسیار خوبی است، و البته مهم. ولی ما به مسئله «اهمیت هدف» نمی پردازیم، بلکه کتاب های بسیاری نوشته اند و بحث های فراوان کرده اند که می توان در اینترنت یافت و مطالعه کرد.

اما در مورد یک «شهر» چه؟ بله. صدالبته که می توان. پرسشی کاملاً مشابه را در مورد شهر نیز می توان پرسید. در تمامی نقاط جهان برنامه های ده ساله، بیست ساله، پنجاه ساله دارند. با نام هایی مانند سند چشم انداز ملی، طرح هادی شهر، طرح تفضیلی، سند چشم انداز شهر و برنامه های اجرایی آن و بسیار دوراندیشی های دیگر. این ها بیشتر پیرامون موقعیت های کاربری شهری، کمربندی ها، سرانه های ورزشی، مذهبی، آموزشی و غیره صحبت می کنند، در حالی که مقصود ما در اینجا چیز دیگری است. مقصودی ساده که با یک پرسش به سرعت مشخص می شود.

شهر ما در ده سال آینده، در بیست سال آینده، چگونه شهری است؟ چه میزان زیبایی، پویایی، نشاط و جنب و جوش در آن جاری است؟ چه میزان مشارکت و احساس تعلق؟ چه میزان خدا را شاکریم که چه خوب شد در این شهر متولد شدیم و چه اقبال بلندی که در این شهر زندگی می کنیم؟ اثرات مثبت آن برای کل منطقه چه میزان است؟ برای کل کشور چه میزان است؟ آیا مردم شهرهای اطراف از وجود چنین شهری در نزدیکی خود خشنودند و یا می گویند، اوه، آن شهر گران و خالی از امکانات، حرف ش را نزن!

مقدمه را متوقف می کنم و می پردازم به پیش بینی غیرمتخصصانه ام پیرامون آینده بازار کلاردشت. هرچه باشد یک مهندس عمران هستم، و ادعایی در زمینه بررسی علمی آینده ندارم. اما احساس می کنم به عنوان یک شهروند اجازه ثبت نگاه شخصی ام نسبت به آینده را دارم. بنابراین، می نویسم و در فضای اینترنت نشر می دهم.

در گذشته های دور، ما کشاورز بودیم. و دامداری هم داشتیم. و قالی هم می بافتیم. تا اینکه معروف شدیم. یکی دو جا شهرک هایی ساخته شد و ما تبدیل شدیم به «بهشت گم شده» و شروع کردیم به پیدا شدن!

و زمان ها گذشت تا اینکه کشاورزی را رها کردیم. دامداری را رها کردیم. دار قالی را جمع کردیم. شغل ها تغییر کرد. شغل های مرتبط با ساخت و ساز رونق گرفت. آرماتوربندی، بنایی، گچ کاری، مصالح ساختمانی و غیره. زمین ها اندکی گران شد. شروع کردیم به فروختن آنها. به قیمت ناچیز. و خریداران آنها را 50 برابر می فروختند. و در همان زمین ها برای خریداران غریبه، ویلا می ساختیم. و خوشحال بودیم.

سال ها گذشت تا اینکه زلزله زد. سپس قانون منع تغییر کاربری از راه رسید. و هزینه های ساخت افزایش یافت. تا سرانجام میل به داشتن یک قطعه زمین و یا یک ویلا در کلاردشت کم و کمتر شد. دیگر شاهد آن ساخت و ساز های فراوان و ویلا های لوکس و بزرگ نیستیم. و البته بی اخلاقی و رفتار نامردانه تعداد بسیاری معدودی از اهالی نااهل کلاردشت در برداشتن کلاه یکی و نهادن همان کلاه بر سر دیگری بی تأثیر نبود. به هر روی، در نهایت امر، ساخت و ساز از رونق افتاد. 

بله، رسیدیم به امروز. این بود سرگذشت کلاردشت از سی سال قبل به این سو. حال بیاییم کلاردشت را به عنوان یک کلی در نظر بگیریم. از نظر اقتصادی. برآورد کنیم ببینیم چه چیز از کلاردشت خارج می شود، چه چیز وارد می شود. مثال می زنم. به فروشگاه ابزار و یراق مراجعه می کنیم، برای خرید یک بست گاز. آن را می-خریم. بر روی آن حک شده است، ساخت تایوان. خب. با خرید این بست، در واقع پولی از کلاردشت خارج شده و به جیب یک شرکت تایوانی نشسته است، البته با احتساب هزینه ای که به واسطه های متعدد آن کالا می رسد. مثال دیگر بزنم. کرایه ماشین از جیب یک کلاردشتی به جیب یک کلاردشتی دیگر می رسد، و پولی از جیب شخص کلاردشت خارج نمی شود. با این مثال ها، بیاییم بررسی را شروع کنیم:

در برآورد سرانگشتی که انجام دادم، کلاردشت هر ساله حدود 90 میلیارد تومان مواد غذایی مصرف می-کند. خودتان حساب کنید، حدود 25 هزار نفر در هر روز حدود 10 هزار تومان، ضرب کنید به همین عدد می رسید. برویم سراغ خرج های دیگر. هزینه دانشگاه. هزینه بیماری هایی که خارج از شهر درمان می شوند. هزینه پوشاک که هزینه عمده ای است.. هزینه بنزین و لوازم ماشین. هزینه لوازم آرایشی و پارچه¬های نصب بنرهای تقدیر و تشکر و هزار و یک هزینه دیگر. حدس بنده بر این است که کلاردشت در یک سال حدود 200 میلیارد تومان هزینه دارد! این از خرج کلاردشت.

و اما دخل کلاردشت. ما چه چیز تولید می کنیم؟ تعدادی فرقون در واحد تولید می شود. مقداری قارچ در کردیچال. چند تا قالی در کارگاه های مختلف. تعدادی ماهی شیلات. ماسک. حقوق کارمندان. و دیگر چیزی به ذهنم نمی رسد... اما نه، مهم ترین چیز را فراموش کردم، اجاره های خانه ها به گردشگران. بله، این است کل درآمد کلاردشتی ها. بیاییم باز هم سرانگشتی حساب کنیم، چیزی که من متوجه شدم، درآمد سالانه کلاردشت چیزی است در حدود 50 میلیارد. و این بدان معناست که ما کلاردشتی ها در هر سال حدود 150 میلیارد تومان پول از دست می دهیم. چاره چیست؟ فروش زمین! آن هم با قیمتی که از سال 1385 به این سو، تقریباً ده سالی است که تکان نخورده! و همان مقدار بسیار ناچیز مانده. به طوری که با قیمت یک آپارتمان بلندمرتبه در تهران، می توان یک بیستم زمین های کشاورزی کلاردشت را خرید! و آیا به واقع ارزش این دو یکسان است؟ آیا لیاقت شهر ما همین قدر است؟ در شهرک نمک آبرود، هر مترمربع زمین، این سمت فنس 5 میلیون تومان ارزش دارد، آن سمت فنس 100 هزار تومان! علت چیست؟ خودتان بهتر می دانید.

برگردیم به شهر خودمان. با این حساب سرانگشتی بنده که یقیناً دقت کافی را ندارد، و متأسفانه آمار دقیقی از سوی دستگاه های مدیریتی کلاردشت ارائه نمی شود، تنها بایستی بر اساس سر انگشت برآورد شود، نشان می-دهد که چاره ای نداریم جز "توسعه صنعت توریسم". که شهر ما ورزشگاه داشته باشد. پارک های متعدد. شهر بازی های مدرن. سینما. فضای سبز. حاشیه دلنشین در دو سمت رودخانه. همراه با جشنواره های متعدد روستایی بعلاوه پرواز بالن ها و بادبادک ها! به امید اینکه زمین ها را با قیمت ارزان نفروشیم. به امید اینکه "نیاز نباشد" تا زمین ها را به قیمت ارزان بفروشیم.

و اما پیش بینی، حدس می زنم اگر بر همین منوال پیش برود، شهروندان کلاردشت مجبور می شوند در دارز مدت بسیاری از املاک خود را با قیمت ناچیز به فروش برسانند تا هزینه زندگی در بیاید. و در انتها نیافتن چاره ای جز مهاجرت به شهرهای دیگر. و خالی از سکنه شدن بهشت توریسم ایران! و این پایان خوبی نیست. و امیدوارم این پیش بینی و این درد دل دلسوزانه و ناشیانه من اشتباه از آب درآید و آینده کلاردشت آنطور که می پندارم تیره و تاریک نباشد.

 

 با تشکر از صبر و توجه شما

حامد احمدی / مدرس دانشگاه

بیست و شش آذر 1395