شماره تماس: 09397074350  پست الکترونیک: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

ای کار شورا نداشتیم!

انتخابات شورای شهر کلاردشت // اردیبهشت 1396

 

 

فلسفه و اهمیت شورا

انتخابات شورای شهر کلاردشت نزدیک است. سه ماه مانده است تا آن روز بزرگ. هرچند در گروه های مجازی هنوز خبری از هیچ یک از کاندیدا ها نیست. نه برنامه ای. نه مطرح ساختن عنوان های اصلی برنامه ها. و نه هیچ خبری از بحث های علمی و داغ پیرامون شاخصه های اصلی یک کاندیدای خوب.
می خواهم دو چیز را با شما خواننده عزیز در میان بگذارم. پیش از آن، یک مثال را طرح می کنم.
فرض کنیم در کلاردشت 25 هزار نفر زندگی کنند. و فرض کنیم در یک روز 7500 تومان هزینه تغذیه ساکنان این دشت سرسبز شود. می شود 187 میلیون تومان! با این پول می شود زمینی را در نقطه ای مسطح از شهر اجاره کرد، آن را مجهز به میز و صندلی و چند عدد تاب و سرسره کرد! می شود شهر بازی. می شود یه جای تفریح و نشاط. در عوض، شهروندی که در تأمین هزینه این پارک خیالی مشارکت کرده، می تواند از مزایای چند برابری پس از بهره برداری بهره مند شود.
در تاریخ کلاردشت، تا این زمان، چنین اتفاقی سابقه نداشته. سابقه نداشته برای توسعه شهر چند هزار نفر با همدیگر مشارکت کنند. به عبارت دیگر، همدلی، بسیار کم! همدلی و مشارکت، نیازمند مدیریت همدلی است. یک جایی مثل شورا وظیفه اش این است که چنین حرکت هایی را از ابتدا تا انتها مدیریت کرده و به پیش ببرد.
خب، این بود مقدمه. اما حرف بنده در مورد یک مورد خاص نیست. می خواهم دو چیز را عرض کنم.
اول،
به نظر بنده، ما نیازمند سرمایه گذار نیستیم. من واقعا ناراحت می شوم؛ وقتی می شنونم تا صحبت توسعه می شود، می گویند: بودجه قراره بیاد و شرقی ها حق ما رو خوردن و ما باید شهرستان بشیم، تا گلستان بشیم و غیره و غیره. ما یعنی شهروندان کلاردشت ده ها میلیارد سپرده در بانک ها داریم. اما استفاده ای نمی کنیم. پس از این به بعد خود را این مقدار نیازمند سرمایه دیگران ندانیم.
دوم، و مهم تر،
امروز که صحبت توسعه می شود، بسیاری بر این باورند که بایستی سکوت کرد تا دید سرنوشت شورا چه می شود. و نشست و دید تا ببینیم آنها چه می کنند. که اگر بد بودند و ناکارآمد، نشست و منتظر ماند تا دوره بعد! اینجاست که می گویم کاش که این شورا نبود! (البته به شوخی) این صحیح نیست تا صحبت توسعه می شود، می گویند که ما کاره ای نیستیم، این کار شوراست. این وظیفه شوراست. این وظیفه شهرداری است. این وظیفه مأمور اداره آب است بیاید ببیند اینجا لوله ترکیده! بلکه واقعیت این است که تک تک ماها می توانیم موثر باشیم. من وقتی در مورد شهر می اندیشم و تاثیرگذاری ساکنان آن بر آینده شهر، فرض می کنم دور شهر را دیوار بکشیم، هیچ کسی نه بیاید، نه برود. در این حالت، ما به خاطر نداشتن مسئول و ارگان و غیره، باید از بی غذایی و آلودگی و هرج و مرج تلف شویم؟ ابدا اینطور نیست. اتفاقی که می افتد این است که دیر یا زود به این فکر می افتادیم که بزرگان و عالمان را جمع کنیم، برای آینده شهر تصمیم بگیریم. که گروهی وظیفه پاکیزه نگاه داشتن شهر را داشته باشند، گروهی وظیفه امنیت آن را، گروهی وظیفه زیباتر کردن و علمی تر کردن شهر. و در آخر گروهی وظیفه ساخت آمفی تئاتر مرکزی شهر. از همه مهم تر، گروهی را تشکیل می دادیم به عنوان گروه مدیریت شهری و برای اینکه تصمیمات آنها جنبه الزام داشته باشد، نام قانون را بر آن می گذاریم و در انتها می رسیدیم به چیزی مشابه "شورای شهر". این را بایستی بدانیم که شورا یک چیز کم اهمیت و غیرضروری نیست. بلکه نتیجه طبیعی رشد یک شهر و ملت است. و ما که به لطف داشتن یک حکومت خوب، این توانایی را داریم که مدیران شهرمان را خودمان انتخاب کنیم، واقعاً پسندیده نیست به این امر مهم و حیاتی کم توجه باشیم. بنابراین، چون در این شهر در حال زندگی کردن هستیم، از این به بعد خود را به این میزان نیازمند ارگان ها و مسئولین منصوبی ندانیم و اینطور نیاندیشیم که ما اسیر آینده محتوم داشتن شهری زشت و پر از ترافیک و بی نشاط هستیم.

 

نیاز به داشتن تجربه های خوب
می دانیم که اگر امروز شهر ما خوب است، مدیران شهری بیست سال قبل ما خوب بودند. اگر بد است، باز مدیران شهری بیست سال قبل ما بد بودند. بیاییم شهر بیست سال آینده خود را امروز بسازیم!
نمی خواهم مراحل هفت گانه فرآیند تصمیم را شرح دهم. کوتاه بگویم که آدمی هنگام گرفتن تصمیم، به گذشته خود نگاه می کند که آیا توانسته از پس کار مشابه بر آید، نتیجه اش چه بوده، ضررش چه بوده و غیره. بسیاری از ما به خاطر نداشتن تجربه های موفق، دچار یأس در گفتار و رفتار شده ایم. شورای آینده می تواند تا حدودی برطرف کننده احساس ناتوانی در شهروندان شهر کلاردشت شود. ما خودمان می توانیم زیباترین شهر دنیا باشیم. ما هیچ چیزی کم نداریم. اگر ما برویم و به جای ما، سی هزار شهروند ژاپنی و سوئیسی بیایند در این شهر ساکن شوند، این شهر می تواند درآمد صد ها برابر داشته باشد. چرا ما نداریم، نه که نتوانیم، بلکه باور نداریم به توانایی های خودمان.
پیشنهاد می دهم به شورای شهر آینده که در طرح هایی مشابه طرح احداث پارک در نقاط مختلف شهر، داشتن مجتمع های مسکونی متعلق به شهروندان کلاردشت در شهر های بزرگ، و غیره، مردم را دعوت به مشارکت کنند. این کار باعث افزایش احساس تعلق و همبستگی می شود که خودش مولد آثار خیر در آینده خواهد بود.
به طور مثال، طراحی یک سایت ساده و فروش سهام های ده هزار تومانی برای ساخت یک پارک، کاری است که نیاز به هزینه بسیار اندکی دارد. امید است که شورا به سبب جایگاه قانونی خود و دارا بودن اعتماد عموم، به چنین طرح هایی نیز فکر کند.

حامد احمدی / پنج اسفند 1395

 

 


 مقالات مرتبط